يادداشتهاي يك ذهن شلوغ و آرمانگرا

در گذشته رسم رسانه‌هاي اين سرزمين بر اين قرار گرفته بود كه از موسيقي متن فيلمهاي سينمايي مشخصي جهت پسزمينه صوتي دوبله فيلمهاي سينمايي ديگر و يا برنامه‌هاي طنز راديو و يا نوار قصه‌هاي كودكان و نوجوانان استفاده شود. مثال‌هاي زيادي در اين خصوص وجود دارد. حتما شما خوانندگان عزيز ، مطلب نوشته شده در مورد برنامه كمدي-انتقادي "شبكه صفر" را كه در همين وبلاگ درج‌شده بود به خاطر داريد. در جاي جاي ميان پرده‌هاي كمدي اين برنامه از موسيقي مفرح فيلمي استفاده شده كه بسيار بر نمايش طنز اجراشده نشسته و با آن همخوان است. از آنجاكه از دوران كودكي به نوار كاست "شبكه صفر" علاقه داشته‌ام هميشه بدنبال اصل و اساس فيلم سينمايي يادشده بودم و تنها چيزي كه حدس ميزدم اين بود كه نمايش طنز مشهور آقاي حسن خياط‌باشي و اين فيلم مي‌بايست متعلق به يك دوران و سال باشند و بالاخره پس از چند سال تفحص مشخص شد كه ... "فيلم صامت" (Silent Movie) محصول سال 1976 پاسخ اين معماست.

فيلم صامت اثر مل بروكس

اين فيلم كه اولين فيلمي است كه مل بروكس كارگردان با حفظ سمت به ايفاي نقش اول نيز پرداخته ، بزرگداشتي بر مجموعه فيلمهاي اسلب استيك دوران سينماي صامت مي‌باشد. مل بروكس در ابتدا قصد داشت فيلم را كاملا صامت بسازد اما تهيه‌كنندگان زير بار اين امر نرفتند و از وي درخواست كردند تنها ديالوگ بازيگران را حذف نموده اما از موسيقي متن مناسبي استفاده كند. مل بروكس به سراغ آهنگساز مورد علاقه‌اش جان موريس رفت و جان موريس آلبوم زيبايي را تدارك ديد. داستان "فيلم صامت" بر محور ساختن يك فيلم صامت توسط مل فان (همان مل بروكس خودمان) قرار گرفته كه به همراه دو يار خل وضع خود قصد دارد بهر قيمتي استوديوي فيلمسازي را وادار به سرمايه‌گذاري بر اين فيلم نمايد. صاحب استوديو باور ندارد كه در اين دوره و زمانه هنوز يك فيلم صامت قادر به فروش و جذب سرمايه باشد. مل فان و يارانش سراغ بازيگران مشهور آن دوران ميروند و به زور (!) موافقت هر يك را ميگيرند. از آن جمله مي‌توان به برت ري‌نولدز ، جيمز كان ، لايزا مينه‌لي ، آن بن‌كرافت ، مارسل مارسو و پل نيومن اشاره نمود.

برت ري‌نولدز

جيمز كان

لايزا مينه‌لي

آن بن‌كرافت

مارسل مارسو هنرپيشه پانتوميم فرانسوي

پل نيومن

نهايتا فيلم ساخته ميشود و فروش چشگيري مي‌نمايد كه براي سازندگان آن قابل باور نيست. اين نوشتار كليات داستان فيلم مورد نظر بود و صد البته دانستن اين داستان ، تماشاي فيلم را از جذابيت خالي نمي‌كند. زيرا كه ساختار فيلم دليل جذابيت و مفرح بودن آن است. رقابت ناعادلانه استوديوي رقيب استوديوي سرمايه‌گذار بر "فيلم صامت" نيز بخشي از قصه است. جان موريس با استفاده از تم مشخصي براي صاحبان مغرض استوديوي Engulf and Devour كليه حركات و سكنات آقامنشانه‌ي ايشان را مايه تفريح و خنده تماشاگران ساخته است. بعنوان مثال در سكانسي رئيس استوديو از كليه مديران بخش‌هاي مختلف مي‌خواهد تا ميزان سود حاصله در بخش مربوطه را طي گزارشي اعلام دارند و اين همه يك به يك برخاسته و كتابچه گزارش خود را باز كرده و اعلام ميدارند كه : "هيچي!" مدير كه خونش به جوش آمده خواستار توضيح بيشتر شده و كاملا پرخاشگرانه يك به يك مديران را استنطاق مي‌كند. اين ميان معاون ريزنقش آقاي رئيس بطور نامحسوسي سر در گريبان آقاي رئيس گذاشته و پچ‌پچ مي‌كند. آقاي رئيس كه حال و روز خوبي ندارد به سوي او برگشته و با اخم مي‌پرسد كه چه مي‌گويد؟ معاون مجددا سر در گريبان گذاشته و با احترام "پچ‌پچ" مي‌كند. رئيس كه قرمز شده با عصبانيت از او مي‌خواهد به جاي اين پچ‌پچ‌هاي نامفهوم بلند و درست بگويد كه چه مي‌خواهد بيان كند. آقاي معاون نيز در كمال سادگي با صداي بلند فرياد ميزند كه: "زيپ شلوارتون بازه!" و آبروي آقاي رئيس را جلوي جمع مي‌برد.

همانطور كه پيشتر نيز اشاره كردم "فيلم صامت" بدون كلام است و تمامي گفتار فيلم در قالب نوشته‌هاي جداگانه درج ميشود. بعنوان مثال فرياد زدن‌ها با نوشتن كلمات با حروف بزرگ نمايش داده شده است.

جان موريس (John Morris) علاوه بر تمي كه براي استوديوي رقيب ساخت تم دلنشيني نيز براي سه كله‌پوك قهرمان ماجرا (سازندگان فيلم صامت) نيز ساخته كه بارها و بارها در نوارهاي كاست و نمايش‌هاي راديويي مختلف ايراني از آن استفاده شده است. بعنوان مثال مي‌توان به موسيقي پسزمينه آنونس‌ فيلم‌هاي سينمايي تقلبي منوچهر آذري در برنامه "صبح جمعه با شما" اشاره نمود كه پيشتر در همين وبلاگ قرار داده شده بود و يا در آخرين شماره از سري نوار قصه‌هاي "قصه‌گو" با عنوان "آسمون و ريسمون" اين تم را شنيد.

مل بروكس و دو يار خل وضعش

 از آنجائيكه موسيقي متن "فيلم صامت" در حال حاضر بسيار كمياب مي‌باشد در راستاي تجليل و گراميداشت اين تلاش صادقانه و موسيقي زيباي آن ، اقدام به تهيه موسيقي متن فيلم از روي نسخه دي‌وي‌دي و يك كليپ تصويري از آن نموده‌ام كه در زير ملاحظه مي‌فرماييد:

براي دانلود موسيقي متن "فيلم صامت" (Silent Movie) محصول 1976 و ساخته جان موريس (John Morris) روي اين قسمت كليك كنيد. نام رمز فايل زيپ‌شده afshinihsfa‌ است.

همچنين براي تماشاي يك سكانس مفرح كه با موسيقي زيبايي نيز همراه شده مي‌توانيد روي اين لينك كليك كرده ، پس از دانلود اين فايل تصويري (بدون نياز به رمزگشايي) به تماشاي آن بنشينيد.

 اين سكانس دوست‌داشتني را دانلود كنيد

 راستي اين را هم بگويم كه "فيلم صامت" تنها فيلمي در تاريخ سينماست كه فقط يك كلمه در آن ذكر ميشود. زمانيكه مل فان (مل بروكس) از يافتن بازيگران مشهور خسته شده به ياد مارسل مارسو (هنرپيشه پانتوميم فرانسوي مشهور) مي‌افتد. قاعدتا مارسو بايد بسيار خوشحال هم بشود كه در يك فيلم صامت بازي كند. مل فان و دوستانش با اعتماد به نفس بالا جلوي رئيس استوديوي سرمايه‌گذار به مارسو تلفن مي‌زنند. مارسو با اجراي ظريفي از پانتوميم به تلفن نزديك شده و گوشي را برميدارد. مل فان پس از مقدمه‌چيني از وي مي‌خواهد كه به موقعيت استثنايي بوجود آمده پاسخ دهد. مل فان مي‌پرسد كه آيا حاضري در فيلم صامت بازي كني؟ مارسو نيز فيگور يك آدم هيجان‌زده را گرفته و با انگشتانش يك O.K.‌ داده ولي با صداي بلند مي‌گويد: "Non" و قال قضيه را مي‌كند! اين پاسخ منفي مارسل مارسو تنها كلمه‌اي‌ است كه در فيلم از زبان بازيگران شنيده ميشود و الحق كه تماشاگر را غافلگير مي‌كند! نكته مضحك اينكه مل بروكس پس از اين پاسخ با آرامش گوشي را سر جاي خود گذاشته قصد خروج از اتاق را مي‌كند. رئيس استوديو سئوال مي‌كند: "چي جواب داد؟" و مل بروكس در جواب مي‌گويد: "نفهميدم. به فرانسه گفت و من سر در نياوردم!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 7:18 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

به اين اشعار توجه كنيد:

دلي روشن‌تر از آيينه داده ... محبت را به جاي كينه داده

در اين روز جمعه ، اي دوست ... گذر بر شهر خوبي‌ها چه نيكوست

به شادي دوستداران را خبر كن ... به دنياي نكويي‌ها سفر كن

 حالا براي شنيدن اشعار فوق با صداي مرحوم عزت‌الله مقبلي (دوبلور ماندگار اوليور هاردي و هزاران نقش ديگر) به اين كليپ صوتي گوش فرا دهيد:

 دانلود تيتراژ برنامه در سال 1365

خاطرات گذشته به ذهنتان هجوم نياوردند؟ بله درست حدس زديد. كليپ صوتي بالا مربوط بود به تيتراژ برنامه راديويي خاطره‌انگيز "صبح جمعه با شما" در سال 1365 شمسي. برنامه‌اي كه تنها دلخوشي مردم اين سرزمين در روزهاي سخت جنگ و بحران اقتصادي داخلي بود. هنرمنداني همچون منوچهر آذري ، زنده‌ياد فرهنگ مهرپرور ، مرحوم عزت‌الله مقبلي ، زنده‌ياد هوشنگ (حسين) امير‌فضلي ، رضا عبدي ، تورج نصر ، مرحوم منوچهر نوذري ، مرحومه مهين ديهيم ، بيوك ميرزايي ، زنده‌ياد كنعان كياني ، پرويز ربيعي ، مينا جعفرزاده ، مرحوم غلامرضا طباطبايي ، مينو غزنوي و زنده‌ياد مهدي آژير در آن سالها هر جمعه به خانه ايرانيان آمده و دل افسرده مردم اين سرزمين را شاد ميكردند. همانگونه كه از عبارات بالا هويداست بسياري از اين عزيزان ما را ترك كرده‌اند. در سالهاي مياني دهه 1360 شمسي بسياري از دوبلورها بواسطه كاهش قابل ملاحظه تعداد فيلمهاي خارجي قابل نمايش در ايران به ناچار به استوديوهاي راديو و يا استوديوهاي خصوصي (جهت ضبط نوارهاي قصه و از اين قبيل) روي آوردند. بدين لحاظ كيفيت اجراي نمايش‌هاي مربوطه بسيار بالا رفت ، البته نمي‌توان منكر نوسان كيفيت متون مورد استفاده گرديد. اين همه ناشي از وجود مميزي قوي در راديو و تلويزيون آن سالها بود. بهرحال پسربچه‌اي در سن و سال من عاشق همين برنامه‌هاي در دسترس بود و اگر فضايي در نوارهاي كاست موجود مي‌يافتم نسبت به ضبط صداي راديو اقدام مي‌كردم. چندي پيش تصميم گرفتم به سراغ نوارهاي كاست در حال اضمحلال رفته و كليپ‌هاي صوتي با ارزش را به فرمت ديجيتالي تبديل كنم تا نابود نشوند. اين ميان انبوهي از كليپ‌هاي كوتاه و بلند برنامه صبح جمعه با شما وجود داشت كه بصورت پراكنده در جاي‌جاي نوارهاي كاست قرار گرفته بود. برنامه‌هاي ضبط شده مربوط ميشوند به سالهاي 1365 تا 1367 كه هنوز ايران درگير جنگ بود. در آن سالها هنوز فرهنگ مهرپرور سكته نكرده بود ، عزت‌الله مقبلي هنوز زنده بود ، مريضي هوشنگ اميرفضلي (پدر همين ارژنگ اميرفضلي فعلي) گسترش نيافته بود و مهدي آژير هم در اثر موشك‌باران تهران از بين نرفته بود. منوچهر نوذري تازه مجاز به انجام فعاليت‌هاي هنري شده بود و همزمان با اجراي برنامه مسابقه هفته در شبكه اول تلويزيون در برنامه صبح جمعه با شما نيز نقش ايفا ميكرد. سريال اوشين در حال پخش بود و برنامه توي صف ايستادن‌ و منتظر اعلام كوپن اقلام مختلف بودن به راه بود. هزار توماني يك اسكناس لوكس و گرانبها محسوب ميشد. دوران سختي بود اما يادش بخير...

در اينجا براي شما دوستان قديم و جديد در مجموع قريب به چهار ساعت كليپ‌هاي مختلف صوتي برنامه صبح جمعه با شما را قرار ميدهم و اميدوارم از شنيدن آنها لذت ببريد. نام رمز فايل‌هاي زيپ‌شده afshinihsfa است. با هم بشنويم:

 دانلود لطيفه‌هاي ريزه ميزه

اين فايل شامل ميان برنامه‌هاي صبح جمعه باشماست كه طي آن نمايش‌هاي كوتاه طنز توسط هنرمندان اجرا ميشود.

دانلود نمايش‌هاي بلند طنز

 در اين فايل نمايش‌هاي بلند طنز قرار گرفته است. البته لازم به توضيح ميدانم تمامي اين نمايش‌ها الزاما خنده‌دار نبودند. در بسياري مواقع كه فجايعي همچون بمباران‌ شهرها در طول هفته رخ داده بود هنرمندان و نويسندگان برنامه صبح جمعه نيز رعايت كرده و با حفظ رگه‌هايي از طنز ، نمايش‌هاي مضحك را كاهش ميدادند. اين امر در برخي از كليپهاي صوتي درون اين فايل نيز قابل لمس است. در نتيجه هميشه منتظر شنيدن نمايش‌هاي قهقهه‌آور نباشيد. زيرا جو جامعه در آن زمان چنين بود.

 

دانلود نمايش‌هاي بلند طنز (مربوط به ايام دهه فجر)

برنامه صبح جمعه با شما در روزهاي حدفاصل 12 الي 22 بهمن‌ماه هر سال نيز برنامه‌هاي ويژه‌اي را تدارك ميديد كه برخي از آنها مفرح بودند. البته تم اصلي اين برنامه‌ها مضحكه شاهان و بخصوص شاه ايران بود. بهرحال فضا اينگونه ايجاب ميكرد و اتفاقا مردم هم از اين بابت كلي مي‌خنديدند.

 

دانلود تبليغ فيلمهاي سينمايي طنز

 در آن سالها منوچهر آذري گوينده آنونس فيلمهاي سينمايي خيالي و طنز بود و بسيار با هيجان و طبيعي برنامه خود را اجرا ميكرد. در پسزمينه صداي منوچهر آذري از موزيك چندين فيلم مهيج سينمايي استفاده شده بود. هنوز كه هنوز است مات و متحير مانده‌ام كه يكي از اين موزيكها كه بسيار به تم فيلمهاي جيمزباند نزديك است مربوط به چه فيلمي بوده؟ اين آهنگ بطور مشخص در تمامي آنونس‌هاي خيالي اين پوشه تكرار شده است. اكنون مطمئنم اين تم به هيچ فيلمي از سری جيمزباند متعلق نيست (چون چك كرده‌ام!) اميدوارم به كمك شما دوستان روزي دريابم اين موسيقي مربوط به چه فيلمي است...

دانلود مسابقه پليسي هفته (كازانو)

در آن سالها شخصيتي توسط رضا عبدي خلق شده بود با نام كارآگاه كازانو كه دستياري مضحك به نام پيپو زاپرلي (با نقش‌آفريني تورج نصر) داشت. اين كارآگاه ايتاليايي هر هفته معمايي را حل ميكرد و شنوندگان يك هفته فرصت داشتند تا براي برنامه صبح جمعه با شما نامه نوشته و بگويند كه كازانو از كجا متوجه شد كه قاتل يا سارق ماجرا كيست؟ اين برنامه با مهارت تهيه ميشد و خود من از مشتريان پر و پا قرص آن بودم. در اين پوشه چهار نمايش قرار گرفته كه پاسخ برخي بسيار آسان و برخي بسيار سخت است. راستي امتحان كنيد و ببينيد آيا شما قادريد جواب معماها را بيابيد؟

 دانلود برنامه روابط عمومي صبح جمعه با شما

 اين برنامه با اجراي منوچهر آذري و فرهنگ مهرپرور اجرا ميشد كه در آن روزگار زوج بسيار خوشمزه و مفرحي را تشكيل داده بودند. حيف و يكصد حيف كه فرهنگ مهرپرور زود از اين دنيا رفت.

 در آن سالها شخصيت‌هاي آميز عبدول‌طمع (توسط رضا عبدي) و آقاي ملون (توسط منوچهر نوذري) خلق شدند و تا سالهاي سال نمايش‌هاي اين دو كارآكتر از صبح جمعه با شما پخش ميشد. به نمونه‌اي از اين نمايش‌ها گوش كنيد:

دانلود ماجراهاي آقاي ملون

دانلود ماجراي آميز عبدول‌طمع

در پایان اميدوارم توانسته باشم دوستداران اين وبلاگ را شاد كرده باشم. مرا از نقطه نظرات خود مطلع كنيد. همچنين خوشحال ميشوم اطلاعات بيشتري در مورد برنامه صبح جمعه با شماي آن سالها ، از زبان شما عزيزان بشنوم. مسلما پس از شنيدن كليپهاي بالا متوجه ميشويد نام برخي از هنرمنداني كه در اين برنامه نقش‌آفريني كرده‌اند از قلم افتاده است. متأسفانه موفق به يافتن نام اين عزيزان نشده‌ام و بسيار خوشحال ميشوم مرا از نام ايشان مطلع كنيد تا در متن فوق اضافه كنم.

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

امروز ، 31 شهريورماه سال 1359 ، سالروز آغاز جنگ تحميلي عراق بر عليه ايران است. در چنين روزي رژيم پليد كشور عراق وقيحانه به ميهن‌مان حمله كرد و امري كه در ذهن تمامي ايرانيان محال مي‌نمود تحقق يافت. به جرأت مي‌توان گفت هيچكس ارتش عراق را تهديدي براي ايران‌زمين نمي‌دانست. ارتش ايران بقدري قدرتمند بود كه رئيس‌جمهور وقت آمريكا ايران را ژاندارم منطقه ناميده بود. البته وقايع دوران پس از انقلاب اسلامي در اين امر تأثير منفي گذاشته بود. بخش عمده‌اي از درجه‌داران اعدام و يا متواري شدند و بعلت عدم حضور كارشناسان و متخصصان خارجي (و داخلي) در سالهاي اوليه پس از انقلاب ، كسي از نحوه استفاده از ادوات مدرن نظامي موجود در انبارها اطلاع دقيقي نداشت. ظواهر امر حاكي است كه حكومت عراق و در رأس آن شخص صدام حسين مترصد فرصت جهت خالي كردن عقده‌هاي تاريخي خود بوده‌اند.

شاه ايران فردي متكبر در رابطه با همسايگان (به ظن او ، عقب‌افتاده‌ي خود) بود. وي كشورهايي همچون عراق ، پاكستان ، افغانستان و تركيه را كشورهايي (از لحاظ فرهنگي) عقب‌افتاده ميدانست و اين ذهنيت را در اعمال و رفتار خود عمدا نمايش ميداد. اما عراق از جهات ديگري نيز در نظر شاه منفور بود. شاه كه از شوروي بيزار بود با ديدن اينكه حزب بعث عراق تحت حمايت مستقيم اتحاد جماهير شوروي است بيشتر در اين مورد موضعگيري ميكرد. حتي حدود ده سال پيش از زمان آغاز جنگ ، يكبار ارتش شاهنشاهي در پاسخ به مختصر تعرضات رژيم عراق در حوالي مرز ، جنگنده‌هاي خود را بر فراز شهر بغداد فرستاد تا نشان دهد چه آسان قادر به تحت سيطره قرار دادن آسمان پايتخت اين كشور است. آخرين تير تركش مربوط ميشد به معاهده سال 1975 ميلادي مابين ايران و عراق كه خط القعر اروندرود را بعنوان خط مرزي دو كشور تعيين مي‌نمود و شاه ايران و صدام حسين در قالب بلندپايه‌ترين مقامات وقت كشورهاي ايران و عراق معاهده را در حضور رئيس‌جمهور الجزاير امضا كردند. مي‌گويند كه شاه به هيچ‌عنوان نسبت به اعتبار اين تعهدنامه و پاي‌بندي طولاني‌مدت عراق به آن خوش‌بين نبود و پس از اتمام جلسه با ريشخند محل را ترك نموده است. چه بسا در نظر شاه ، جنگ كوتاه‌مدتي در آينده نزديك پيش‌بيني ميشد كه با پيروزي قاطع ايران و حضور طولاني‌مدت مستشاران نظامي ايران در عراق همراه بود. اما دست تقدير اين پيش‌بيني را نيز همچون ديگر پيش‌بيني‌ها نقش بر آب كرد. كشور عراق درصدد استفاده از اغتشاشات داخلي ايران در سالهاي پس از انقلاب برآمده و پس از چند تحرك نظامي ايذايي در مناطق مرزي و حمايت از جنبش مضحك خلق عرب در خوزستان ، اقدام به حمله كرد.

هواپيماهاي ارتش عراق طي يك اقدام دستجمعي كليه فرودگاه‌هاي شهرهاي مهم ايران را بمباران كردند. البته لازم بذكر ميدانم اين عمليات عليرغم برنامه‌ريزي به ظاهر قوي آن در عمل چندان موفق از كار در نيآمد. فرودگاه مهرآباد در تهران صدمه چنداني از اين بمب‌ها نديد و بمبهايي كه به منظور فرو ريختن در فرودگاه اهواز تدارك ديده شده بود عملا در رود كارون فرو ريختند. دقت پايين خلبانان عراقي در انجام اين عمليات باعث شد اين بمباران تنها يك شوك يا فشار روحي را در ايرانيان سبب شود كه : "چگونه عراق به خود جرأت داده چنين جسارتي بكند؟"

اما از صبحگاه روز بعد نيروي زميني عراق از تمامي طول مرز غربي كشور ايران وارد اين كشور شد. من چون شخصا آن دوران را تجربه كرده‌ام به خوبي ميدانم چه حيرتي در ايرانيان ساكن مناطق جنوبي و مرزي بوجود آمده بود. هيچكس باور نميكرد عراق به ايران حمله كرده و همچنان پيش مي‌آيد. مردم از همديگر مي‌پرسيدند پس ارتش كجاست و چرا اين وحشيان را سركوب نمي‌كند؟ كار به جايي رسيد كه در روزهاي ابتدايي مهرماه سال 1359 غالب خانواده‌هاي شهرهاي خرمشهر ، آبادان و حتي اهواز ناچار به فرار از خانه و كاشانه خود شدند. اين وقايع و لحظات به خوبي در سريال "خاک سرخ" ساخته ابراهيم حاتمي‌كيا مجسم شده و قابل مشاهده است.

اين همه را گفتم اما مقصودم از درج اين مطالب بيان نكته‌اي ديگر است. تا پيش از وقوع جنگ شهرهايي مانند اهواز ، آبادان و حتي بندر كوچكي مانند خرمشهر مناطقي زيبا و محل تفريح بودند. وجود چاه‌هاي نفت ، پالايشگاه و نزديك بودن به مرز باعث شده بود پول زيادي در اين مناطق در گردش باشد. شما كمتر ساكن پيشين اين شهرها را مي‌توانيد بيابيد كه گله يا شكايتي از وضعيت معيشتي خود در سالهاي پيش از سال 1359 داشته باشد. مردم خوش‌پوش ، اهل مد و مستغني بودند. گرم بودن هواي اين مناطق را با سرماي ناشي از كولرهاي گازي قابل تحمل كرده و مزايا و راحتي زندگي در اين شهرها را بسيار بيشتر از مضرات گرماي آن در تابستان‌ها ميدانستند. خوزستان همچون نگيني در ايران ميدرخشيد و تمركز فعاليت شركت نفت ايران در اين بخش سبب شده بود فرهنگ ساكنين اين استان نيز بالاتر رود. مي‌توانم به جرأت بگويم هنوز بسيار از اهالي آبادان خود را برجسته‌تر از ساير ايرانيان ميدانند و تكبر خاصي دارند. وجود سينماها ، كلوپ‌ها و فروشگاه‌هاي مختلف درون شهرهاي اهواز و آبادان كه به سبك غربي (و بخصوص آمريكايي) ساخته شده و ارائه خدمات ميكردند باعث گرديد تا جو اين شهرها با ديگر شهرهاي ايران متفاوت باشد. بگونه‌اي كه حتي اهالي پايتخت نيز براي تفريح و تفرج به اهواز و آبادان مي‌آمدند. از جمله اين فروشگاه‌ها را ويدئوكلوپ‌ها و فروشگاه‌هاي نوار هاي كاست و صفحه‌هاي موسيقي خوانندگان غربي تشكيل ميدادند. اتفاقا اواخر دهه 1970 ميلادي دوران اوج موزيك پاپ و موسيقي‌هاي شاد بود. گروه‌هايي همچون Boney M ، Bee Gees و ABBA در اين سالها خاطره‌انگيزترين آلبوم‌هاي خود را توليد كردند. ساكنين مناطق جنوبي ايران كاملا با پديده‌هاي جديد پاپ آشنا بودند و آلبوم‌هاي جديد اين گروه‌ها را تعقيب ميكردند. همزمان توجه زيادي به فيلمهاي موزيكالي كه در هاليوود ساخته ميشد نشان ميدادند كه از آن جمله مي‌توان به Saturday Night Fever و Grease اشاره نمود. پوسترهاي قدي خوانندگان و هنرپيشگان اين فيلمها در فروشگاه‌هاي مطبوعات بين‌المللي به فروش ميرسيد. شايد علت اصلي وجود چنين امكانات گسترده‌اي در زمينه فرهنگ پاپ حضور مستشاران فرهنگي و مهندسين خارجي در استان خوزستان بود. بهرحال با حضور چنين امكاناتي ، سكنه نيز حس ميكردند در محيطي شبه - غربي زندگي ميكنند. فضايي كه شايد بعدها كويت و پس از آن دوبي صاحب آن شدند. حالا مجسم كنيد در چنين شرايطي ناگهان با حمله گسترده يك نيروي خارجي همه‌چيز زير و زبر شده و ساكنين مرفه اين مناطق از لحاظ روحي و مادي دچار لطمات جبران‌ناپذيري شوند. به نظر من رفاه سكنه اين شهرها كه به ناگه به فلاكت و بدبختي طولاني‌مدت تغيير يافت يكي از اتفاقات تراژيك تاريخ اين سرزمين است.

در ارديبهشت‌ماه سال 1359 فيلم موزيكالي در آمريكا به اكران درآمد كه جزو اولين ساخته‌هاي مطرح كارگردانش تلقي ميشود. آلن پارکر ، كارگرداني كه دو سال بعد فيلم مشهور "دیوار" را ساخت ، در ادامه روند ساخت سري جديد فيلمهاي پاپ - موزيكال در سال 1980 ميلادي اقدام به ساخت فيلم "شهرت" (Fame) نمود. اين فيلم كه از ماجراي برگزاري آزمون ورودي هنرستان موسيقي و هنرهاي زيبا و پذيرش تعدادي دانش‌آموز با استعداد در شهر نيويورك شروع شده و داستان‌ روابط داخلي اين تين‌ايجرها را همزمان با سال به سال بالا رفتن ايشان در هنرستان مذكور (تا فارغ‌التحصيلي) نقل ميكرد بسيار جذاب و گرم از كار درآمده است. مطمئنم در صورتيكه جنگ سال 1359 پيش نيآمده بود اين فيلم در ايران و بخصوص مناطق جنوبي كشور طرفداران زيادي مي‌يافت. فيلم Fame‌ در زمينه بهترين آواز موفق به دريافت جايزه اسكار گرديد و حتي دو سال بعد سریالی به همین نام و با استفاده از برخي بازيگران فيلم اوليه ساخته شد كه تا شش سال بعد ادامه داشت.

لطفا به پوشه‌اي كه در اين زمينه آماده كرده‌ام توجه نماييد. با كليك كردن روي لينك زير قادر خواهيد بود علاوه بر آلبوم موسيقي متن اين فيلم زيبا ، مشهورترين سكانس آن را نيز در قالب يك ويدئو كليپ سه دقيقه‌اي مشاهده كنيد. فايل بصورت زيپ‌شده بوده و داراي رمز مي‌باشد. نام رمز afshinihsfa‌ است.

دانلود پوشه اختصاصي فيلم (۱۹۸۰) Fame به حجم تقريبي 99.5 مگا بايت

در حال حاضر و در كشور ما كمتر كسي از وجود چنين فيلمي مطلع است. اتفاقي كه پس از وقوع جنگ براي تمامي ايرانيان افتاد و آن چيزي جز قطع ارتباط فرهنگي ايران و غرب نبود. به نوعي مي‌توان گفت در اواسط دوران جنگ بود كه با مطرح شدن پديده‌هايي همچون رمبو (Rambo) بخش بسيار خشن فرهنگ غربي مجددا وارد اين سرزمين گرديد و هنردوستان بناچار به فيلمهاي متفكرانه و سرد روسي (ساخته‌هاي آندره تاركوفسكي و امثالهم) و يا فيلمهاي آبگوشتي (اما شاد) هندي و سريال‌هاي ارزان‌قيمت ژاپني پناه برند.

بدين‌ترتيب صدام حسين تنها به خاك ايران حمله نكرد و تنها مردم اين سرزمين را نكشت. بلكه در فرهنگ ما نيز تأثير منفي گذاشت. البته صدام حسين‌ها در دنيا كم نيستند ، اين ما هستيم كه بايد آمادگي مقابله با تهاجم هر پليد و شروري را داشته باشيم. بياييد قوي‌تر باشيم.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 10:45 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

لطفا پيش از خواندن اين مطلب به كليپ صوتي زير گوش كنيد :

دانلود اذان با صدای محمد آقاتی

چيزي كه شنيديد يكي از قديمي‌ترين اذان‌هاي پخش شده از راديو و سپس تلويزيون ايران است. عده‌اي زمان ضبط آن را حول و حوش سال 1332 ميدانند. عده‌ زيادي نام مؤذن اين اذان را مؤذن‌زاده اردبيلي دانسته‌اند و عده‌اي نيز وي را با نام محمد آقاتي مي‌شناسند. از هويت دقيق اين شخص اطلاعات رسمي و معتبري داده نشده است. اما قديمي‌ها تعريف مي‌كنند كه اين همان اذان معروفي است كه پيش از انقلاب 57 از راديو بارها پخش ميشده است. البته انقلاب تأثيري بر پخش يا عدم پخش اين اذان نداشته و تنها باعث شده نسخ ديگري از اذان نيز همراه اين نسخه پخش گردد.

شخصا اعتقاد دارم اين نسخه يكي از دلنشين‌ترين اذان‌هايي است كه وجود دارد. اصلا با يك اذان عربي رسمي شباهتي نداشته و بيشتر به يك آواز ايراني مي‌ماند. با شنيدن اين اذان شما به هيچعنوان حدس نميزنيد كه خواننده جوان ، ميانسال و يا سالمند است. گويي صدايي بهشتي همگان را به عبادت خداوند فرا مي‌خواند. شايد همان نفير معروف جبرئيل است. لحظات زيبايي از اين اذان در ذهن دارم. چند نمونه از خاطراتم در اين زمينه رابا شما در ميان مي‌گذارم و دوست دارم از خاطرات شما نيز بشنوم :

-         صبح‌هاي سحري كه در هواي باراني از خواب بيدار ميشدم و صداي اين اذان را در فضاي بيرون از خانه به قوت مي شنيدم. ميدانيد كه امواج صوتي در هواي چگال‌تر قابليت انتقال بالاتري دارند. هواي مرطوب و باراني باعث ميشود صداهاي دوردست (همچون صداي بلندگوي يك مسجد از دور) بسيار نزديك‌تر به گوش برسند. اين ميان وزش باد به كم و زياد كردن شدت صدا كمك مي‌كند. حس روحاني حاصل بسيار تأثيرگذار است. گويي آخرالزمان فرا رسيده و همگان براي محاسبه اعمال و كردارشان فرا خوانده ميشوند.    

-         ظهرهاي گرم در منزل پدربزرگ با شنيدن اين اذان از راديو حالي عجيب به من دست ميداد. در اين خاطره صداي راديو بلند نبود. بادي نمي‌وزيد و آفتاب با شدت بر درختان داخل حياط خانه مي‌تابيد. حياط خلوت بود و بيننده اين حس را مي‌يافت كه گويي همگان در حال عبادت هستند. از جن و انس گرفته تا درختان و حشرات. كلا حس خاصي نسبت به شنيدن اين اذان در نيمروز و در مكان‌هاي قديمي (مثل منازل و يا امامزاده‌هاي كهن) دارم. حتي در دوران دانشجويي به عمد به امامزاده‌هاي قديمي و مكان‌هاي تاريخي مي‌رفتم تا با شنيدن اين اذان و ديدن سكون و آرامش آن مكان و گرماي دلچسب ناشي از آفتاب به آرامش قلبي برسم. احيانا وجود حوض آبي در اين ميان و كف حياطي كه بر اثر رخنه نور آفتاب از ميان شاخ و برگ درختان كهنش گلگون شده مرا بسيار خوش مي‌آيد. حس مي‌كنم با تمامي نسل‌هاي پيشيني كه روي همين خاك زندگي كرده‌اند هستم.

-         خاطره سوم مرتبط است به شنيدن اين اذان به هنگام غروب آفتاب. فاصله منزل ما و مدرسه نه كم بود و نه زياد. وقتي ساعت 17:20 تعطيل ميشديم با عجله خود را به خانه مي‌رساندم. علت اين بود كه ساعت 17 لغايت 18 زمان پخش برنامه‌هاي كودك و نوجوان شبكه يك تلويزيون ايران بود. من كه حتما نيم ساعت ابتدايي را از دست ميدادم سعي مي‌كردم حداقل به نيمه دوم برسم و براي اينكه سريال‌هاي كارتوني خاطره‌انگيزي همچون "مهاجران" ، "هاچ زنبور عسل" و "مسافر کوچولو" در نيمه دوم پخش شوند دعا مي‌كردم. معمولا وقتي مي‌رسيدم كه برنامه كودك جهت پخش اذان مغرب قطع شده بود (با اين حساب اين خاطره مربوط است به فصل پاييز و زمستان) حرص مي‌خوردم كه آخر چرا الان (؟!) اذان را پخش مي‌كنند. غالب اوقات اذان پخش شده همين نسخه مورد نظر اين مطلب بود و با پخش آن به مرور فشار خون من پايين و پايين‌تر مي‌آمد. حس و حالي كه به تدريج به من دست مي‌داد با تماشاي وله‌هاي تصويري روي اذان تشديد ميشد. هنوز به خاطر دارم كه در يكي از معروف‌ترين كليپ‌هاي آرامش‌بخش اذان مغرب ، پيرمردي نشان داده ميشد كه در نيمروز در يكي از مساجد قديمي مناطق مركزي ايران‌زمين در حال وضو گرفتن سر حوض آب وسط حياط بود و بعد كه با دقت وضويش را مي‌گرفت او رااز زاويه يكي از پنجره‌هاي قديمي آن مكان تاريخي ميديدم كه داخل مسجد در حال خواندن نماز است. بي‌تعارف مي‌گويم در پايان اذان و تماشاي اين صحنه‌ها در چنان حس و حالي فرو رفته بودم كه اصلا از ياد مي‌بردم من تا همين 5 دقيقه پيش خون خونم را مي‌خورد كه چرا برنامه كودك قطع شده! با قطع برنامه اذان گويي از دنيايي ديگر به وضعيت فعلي پرتاب ميشدم و تازه حساب كتاب مي‌كردم كه امروز منتظر ديدن چه سريال كارتوني بوده‌ام؟

اين سه خاطره همچنان با من هستند. واقعا دوست دارم مدتي را فارغ از اين همه هياهو و جنجال زندگي روزمره در يك مكان دورافتاده ، قديمي و ساكت با درختان كهن و حوض آبي در ميان آن بگذرانم و به هنگام ظهر نيز صداي اين اذان را از دوردست بشنوم. شايد در گوشه‌اي آن پيرمرد را هم در حال وضو گرفتن ببينم. كسي چه ميداند...    

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

در روزگار نوجواني در حسرت دستگاه ضبط و پخش ويدئو مي‌سوختم. دستگاهي كه در آن روزگار تبديل به يك تابو شده و قاطعانه ممنوع اعلام گرديده بود. بعلت موقعيت محل زندگي خانواده ما كه در دويست ، دويست و پنجاه كيلومتري مرز جنوبي كشور قرار داشت قادر بوديم از روش غيرممنوعي به سريالها و فيلمهاي جديد دسترسي يابيم. يك آنتن‌گردان و آن اواخر يك دستگاه "تقويت‌كننده" (Booster) ما را كفايت ميكرد. بوستر عزيز كاري ميكرد كه در آرزو و حسرت هواي شرجي نمانده و در هواي متعادل و معمولي هم قادر باشيم سيگنال كانال‌هاي تلويزيوني كشورهاي عربي مجاور را بخوبي دريافت كنيم. روزي كه بوستر وارد منزلمان شد روزي شيرين و به يادماندني بود. متصدي نصب اين وسيله كوچك و جمع و جور با فخر آن را نصب كرد و من كه مسئول گرفتن كانال‌ها در خانه بودم با حيرت متوجه تغيير كاملا مثبت كيفيت شبكه‌هاي دريافتي و تعداد آنها گشتم. بهرحال درصورتيكه دستگاه پخش و ضبط ويدئويي فراهم مي‌بود مي‌توانستم فيلمهاي سينمايي بسيار خوبي را از اين شبكه‌ها ضبط كنم. البته در اين روزگار همه جور فيلم و سريال قديمي و جديد با يك سفارش در قالب مجموعه‌هاي دي‌وي‌دي در اختيارتان قرار ميگيرد و از اين بابت ديگر حسرتي ندارم. اما در آن زمان يكدستگاه ضبط صوت را با سيم استريو به تلويزيون پارس – گرانديك وصل كرده و آماده بودم تا درصورتيكه فيلم جالبي پخش شد موسيقي تيتراژ آن را ضبط كنم و از اين قبيل. گاهي چنان محو تماشاي فيلم ميشدم كه كل نوار را ديالوگهاي هنرپيشگان و موسيقي متن فيلم پر ميكرد. هنوز چندتايي از اين نوارها را دارم و به ياد آن روزگار به قسمتهايي از آنها گوش ميدهم. نكته جالب توجه براي من اين است كه حدود بيست سال پيش صداي پخش شده از اين شبكه‌هاي عربي بصورت دو-باندي (Stereo) بود اما تلويزيون ما هنوز كه هنوز است بصورت تك-باندي (Mono) برنامه‌هاي خود را پخش مي‌كند. لازم به توضيح ميدانم شبكه‌هاي عرب‌زبان بطور معمول دو شبكه با نام‌هاي "شماره يك" و "شماره دو" داشتند كه شبكه يك آنها با زبان عربي كامل و شبكه دوم به زبان اصلي (غالبا انگليسي) و با زيرنويس عربي پخش ميشد.

... و اما برويم سراغ اصل مطلب كه باعث شد چنين عنوان عجيبي را براي موضوع امروز برگزينم. آن شب نيز در حال عوض كردن كانال‌هاي تلويزيون بودم كه متوجه شدم شبكه دوم تلويزيون عراق (تلويزيون بصره) فيلم جالبي پخش مي‌كند. مي‌توانم ادعا كنم در زمينه فيلم حس قوي‌اي دارم و تقريبا با مختصر دقتي متوجه ميشوم چه فيلمي خوب است (يا باب دل من است) و كدام نيست. چند ثانيه‌اي كه تماشا كردم شستم خبردار شد كه سرش به تنش مي‌ارزد. فوري طرف ضبط صوت رفتم و دگمه "Record" و "Play" را با هم فشار دادم...

در شبي از شبهاي سال 1935 ميلادي در سالن اصلي و شلوغ يك كلوب شبانه در شانگهاي مردي با لباس تمام رسمي سفيد رنگ و پاپيون مشكي بر سر ميز عده‌اي گانگستر چيني ميرود. هر دو گروه يكديگر را مي‌شناسند. مرد سفیدپوش قصد انجام معامله‌اي را دارد. در دستان مرد سفيد پوست معجونی شفابخش است و سردسته گانگسترهاي چيني نيز صاحب الماسي گران‌بها مي‌باشد. اين ميان يك رقاصه بدون اطلاع قبلي (و مطابق عادت هر شب به قصد تلكه كردن گانگستر ثروتمند چيني) به جمع اضافه شده و شاهد ماوقع ميشود. دو گروه در اوج بي‌اعتمادي به يكديگر هستند. وضع بگونه‌اي است كه حتي كسي قصد دراز كردن دست به منظور برداشتن و گذاشتن اشياء مورد معامله را ندارد. ميز پيش روي اين عده گرد و چرخان است. هر گروه شيء مورد معامله را روي ميز گذاشته و ميز را مي‌چرخاند. مرد سفیدپوش به ظاهر تنهاست و دريافته كه گروه گانگسترهاي چيني تا بن دندان مسلحند و اسلحه‌ها از زير ميز آماده شليك مي‌باشند. پس با يك حركت زن رقاصه را به گمان آنكه مورد نظر سر دسته گانگسترهاست به سوي خود كشيده ، چنگالي را به حالت تهديد‌آميز در پهلويش قرار ميدهد. معامله آغاز ميشود. گروه گانگسترها الماس را روي ميز گذاشته و مرد سفيد پوست از سوي ديگر معجون را قرار ميدهد. ميز با حركت دست طرفين معامله آرام آرام شروع به چرخش نموده و شيء مورد نظر هر گروه مقابل ايشان قرار مي‌گيرد. مرد چيني با شعف به معجون مي‌نگرد و مرد سفيدپوش نيز با شادي الماس را نظاره مي‌كند. سپس گيلاسي را بلند كرده و به افتخار رقاصه و انجام معامله مي‌نوشد. زن رقاصه با تعجب علت شادماني مردان چيني را مي‌پرسد و رئيس گانگسترها با اشاره به معجون اعلام ميدارد كه اين معجون همچون پادزهر عمل مي‌كند ، بعنوان مثال پادزهر سمي كه در نوشيدني مرد سفيدپوش ريخته شده بوده! گانگسترهاي چيني كه تا به حال خنده خود را مخفي مي‌كردند حالا به قهقهه افتاده‌اند. مرد سفيدپوش وحشت‌زده به گيلاس نگريسته و خواستار فسخ سريع معامله ميگردد. الماس روي ميز قرار گرفته و با چرخش ميز روبروي مرد چيني قرار ميگيرد. مرد چيني كه از خنده ريسه ميرود به دوستان خود مي‌گويد حالا الماس هم از آن ما شد! مرد سفيدپوش قافيه را بطور كامل باخته و خيس عرق است. در اين ميان ناگهان يكي از پيشخدمتهاي زردپوست كلوب شبانه به اين جمع نزديك شده و درحاليكه از زير سيني خود با تپانچه‌ سردسته گانگسترها را نشانه رفته اعلام مي‌كند "دكتر جونز" تنها نيست! از بد حادثه چند نفر از ميهمانان كلوب در جاي جاي سالن چوب‌پنبه سر بطري‌هاي خود را با صداي نابهنجاري باز مي‌كنند. اين سر و صدا كه بي‌شباهت به صداي شليك گلوله هم نيست افراد هر دو گروه را مضطرب و پريشان مي‌كند. آيا افراد ديگري از طرفداران گروه رقيب در نقاط ديگري از اين سالن موضع گرفته‌اند؟ دوست دكتر جونز پس از خاموش شدن سر و صداها متوجه ميشود گيلاس شيشه‌اي داخل سيني شكسته است. او كه با حيرت بدنبال علت شكسته شدن اين شيء است متوجه نقطه قرمز رنگ كوچكي روي پيراهن سفيدرنگ خود شده و درمي‌يابد اين نقطه لحظه به لحظه بزرگ و بزرگتر ميشود. مرد نگون‌بخت هدف گلوله محافظان گانگستر چيني قرار گرفته است و تا لحظاتي ديگر از دنيا ميرود. هنوز دود از سر لوله تپانچه محافظ بدقيافه خارج ميشود. متأسفانه صداي اين تك گلوله براي حاضرين در سالن از صداي خروج چوب‌پنبه‌ بطري‌ها قابل تمايز نبوده است. پاهاي پيشخدمت سست شده روي دستان دكتر جونز از حال ميرود. دكتر جونز ديگر اميدي ندارد. تنها يارش در اين مهلكه نيز در بدايت امر كشته شده است. گانگسترهاي چيني با خنده و هيجان به دكتر جونز كه در اثر شرب سم سرگيجه گرفته و به سختي از صندلي بلند شده و قادر به حفظ تعادل خود مي‌باشد مي‌گويند كه احتمالا در نوشيدن كمي زياده‌روي كرده است. وضعيت بحراني است. هيچ بارقه‌اي از اميد وجود ندارد. چشمان جستجوگر دكتر جونز كلوب را مي‌كاود. اسلحه‌اي براي پس گرفتن معجون وجود ندارد. پيشخدمتي يك ديس پر از سيخهاي گوشت كباب‌شده كه بصورت تزئيني با الكل مشتعل شده‌اند را به سوي ميز يكي از ثروتمندان حاضر در سالن مي‌برد. دكتر جونز با عجله به سمت ديس كباب رفته يكي از سيخها را بلند مي‌كند. مردان چيني از خنده ريسه ميروند. دكتر جونز سيخ را با قدرت به سمت محافظ بدقيافه پرتاب كرده و او را با سيخ پر از كباب مشتعل به صندلي ميدوزد. محافظ با فريادي تنها قادر به شليك يك گلوله به كف سالن شده و جان ميدهد. مردم حاضر در سالن با ديدن اين اتفاقات با جيغ و فرياد به هر طرف ميدوند. يك اغتشاش واقعي! دكتر جونز به سمت گانگستر چيني هجوم برده و سعي در پس گرفتن معجون دارد. معجون بر روي زمين افتاده و الماس نيز به گوشه‌اي پرتاب ميشود. زن رقاصه كه از ابتدا چشمش بدنبال الماس بوده به سوي محل پرت شدن الماس يورش مي‌برد. دكتر جونز در ميان جمعيت بدنبال شيشه معجون ، كه با هر لگد جمعيت وحشت‌زده به سويي پرتاب ميشود ، هجوم مي‌برد. اين ميان بقيه دار و دسته گانگسترها نيز به سالن وارد ميشوند. زن رقاصه الماس را ميان توده‌اي يخ كه از ظرفي بروي زمين ريخته ميشود گم مي‌كند اما معجون را كه در ظرفي همچون لوله آزمايش است مي‌يابد. دكتر جونز با فرياد از وي مي‌خواهد كه معجون را حفظ كند. پس از چند نماي سريع يكي از ياران گانگستر چيني را مي‌بينيم كه با مسلسلي در دست وارد سالن ميشود. در آن روزگار مسلسل سبك دستي اسلحه‌اي مدرن محسوب ميشد. دكتر جونز متوجه وخيم بودن اوضاع شده با عجله به سوي يك ديسك فلزي بزرگ كه بصورت نمادين پيش از هر اجراي برنامه بر آن مي‌كوبند ميرود تا محفوظ بماند. مرد مسلسل بدست به سوي دكتر جونز شليك مي‌كند. گلوله‌ها با صداي ظريفي بر ديسك فلزي اصابت كرده و كمانه مي‌كنند. دكتر جونز با ميله‌اي بر ديسك كوبيده و آن را از سقف جدا مي‌كند. ديسك با صداي مهيبي بر كف سالن برخورد كرده و شروع به حركت مي‌كند. مرد مسلسل بدست ديوانه‌وار به سوي ديسك شليك مي‌كند اما دكتر جونز كه همپاي ديسك حركت مي‌كند از گزند گلوله‌ها در امان است. اين ميان زن رقاصه را نيز مي‌بيند و جهت نيل به ظرف پادزهر او را با يك حركت سريع از ميان صندلي‌ها بيرون كشيده با خود همراه مي‌سازد. ديسك شيشه پنجره بزرگ سالن را خرد كرده ، در قاب پنجره گير مي‌كند. رقاصه با وحشت هدف دكتر جونز را از اين حركت جويا ميشود. فرصتي باقي نيست و دكتر جونز و رقاصه دست در دست يكديگر از پنجره طبقه ششم به پايين فرو مي‌افتند...

چيزي كه خوانديد شرح سكانس افتتاحيه فيلم پر فروش "ایندیانا جونز و معبد مرگ" (Indiana Jones and The Temple of Doom) محصول سال 1984 ميلادي و به كارگرداني استیون اسپیلبرگ و نويسندگي و تهيه‌كنندگي جورج لوکاس افسانه‌اي بود... و اولين برخورد من با شخصيت دکتر ایندیانا جونز كه چيزي ميان يك فوق‌قهرمان و يك انسان آسيب‌پذير بود. باستان‌شناسي جذاب كه از يك سوي استاد دانشگاه است و از سوي ديگر در اوقات فراغت خود بدنبال گنجهاي پنهان و رازهاي كهن تمدن‌هاي باستاني ميرود. بازيگر اين شخصيت هریسون فورد مشهور است. بعدها كه متوجه مشترك بودن بازيگر نقش هان سولو (خلبان كابوي‌صفت مجموعه فيلمهاي جنگ ستارگان) و اينديانا جونز (ايندي) شدم بيشتر شيفته اين شخصيت گشتم. همين "آسيب‌پذير بودن" باعث ميشد همدلي بيشتري با قهرمان داستان داشته باشم. اينديانا جونز اندك شباهتي هم با قهرمانان فيلمهاي شرقي (اعم از فارسي ، هندي و هونگ‌كونگي) داشت. او حتي الامكان مقهور زنان آتشين مزاج نشده و سادگي بچگانه‌اي داشت. سعي مي‌كرد بديگران كمك كند ولو اينكه خود مورد آزار و اذيت زورگويان قرار گيرد. در نجات جان خود زرنگ و توانا بود اما براي استحصال آسايش خود به كسي نارو نميزد و زرنگي نميكرد. ايندي زخم برميداشت و درد مي‌كشيد. دلش مي‌شكست و گريه ميكرد. خسته ميشد و احتياج به خواب و استراحت داشت. پيش از سفرهاي اكتشافي خود بدنبال بودجه‌هاي دانشگاهي براي خرج سفر خود بود. مثل هر انساني اشتباه ميكرد و ضربه خطاهاي خود را مي‌خورد. هنوز ازدواج نكرده بود و بدين لحاظ پسر ترشيده‌اي محسوب ميشد. در ايجاد رابطه با زنان كم توان بود و نمي‌توانست مثل جیمز باند رندي‌هاي آنچناني در رابطه با زنان زيبا به خرج دهد. او در درجه اول به هيچ زني اعتماد نميكرد و اگر هم اعتماد ميكرد ديگر وجود غل و غش را در اين رابطه بعيد ميدانست. اندامي متناسب داشت و خود را براي  انجام برخي جسارت‌هاي بدني قابل ميدانست. كاراته‌كار يا زيبايي اندام‌كار نبوده و تنها يك انسان ورزشكار معمولي محسوب ميشد. اهل سيگار نبود اما به هنگام غم و اندوه لبی تر میکرد. حين انجام مأموريتهاي خود در نقاط دورافتاده جهان لباس خاصي بر تن مي‌نمود. کلاهی لبه‌دار ، يك كت چرمي با جيبهاي بزرگ ، شلواري به رنگ خاك و كفشهايي شبيه نيم-پوتين‌هاي ايمني. یک شلاق بافته شده نيز داشت كه بر كمر مي‌بست و در مواقع گوناگون به كارش مي‌آمد. معمولا صورتش اصلاح‌نشده بود و آفتاب سوختگي جزئي آن را جذاب‌تر ميكرد. چشماني نافذ داشت و كمتر سخن مي‌گفت. اهل بگو و بخند نبود و بيشتر در فكر انجام كارش و نيل به هدف به ظاهر محال به سر مي‌برد.

ديگر در فاميل پيچيده بود كه من شيفته اينديانا جونز شده‌ام. آخر هميشه بت‌هاي من غير از سايرين بودند. غالبا مردان زيبارو را مي‌پسنديدند (مثلا تام کروز و امثالهم) اما من نمي‌توانستم شيفته يك عكس زيبا شوم و هميشه منش شخصيتهاي مختلف در عزيز شدن ايشان برايم سهم عمده‌اي داشت. به نوعي ، جوانمردي شخصيتهاي مذكر براي من از اهميت زيادي برخوردار بود. در دوران اطلاع‌رساني ضعيف كه دسترسي به سايت امروزي imdb امري غيرممكن بود به تدريج دريافتم سري فيلمهاي اينديانا جونز سه عدد هستند. اولين آنها "مهاجمین صندوقچه گمشده" يا (Raiders of the Lost Ark (1981 كه در عنوان اصلي فيلم نامي از شخصيت اينديانا جونز برده نشده است و دنيا براي اولين بار با اين فيلم با چنين كارآكتري آشنا مي‌شد. دومين فيلم همان فيلمي بود كه صدام حسين در يك شامگاه تابستاني به من نشان داد و آخرين فيلم از اين سه‌گانه با نام "ایندیانا جونز و آخرین جنگ صلیبی" Indiana Jones and the Last Crusade (1989 با مشاركت هنرپيشه معروف اولين سري فيلمهاي جيمزباند ، شان کانری (در نقش پدر ایندیانا جونز) ساخته شد. بدين ترتيب زمانيكه دومين فيلم از اين سه‌گانه را تماشا كردم مصادف بود با اكران سومين فيلم در سينماهاي جهان. امكان تماشاي فيلم اول از طريق پسرعمويم كه مي‌دانست من در حسرت تماشاي بقيه فيلمهاي اين مجموعه به سر مي‌برم فراهم شد. يك دستگاه ويدئو كرايه‌اي تدارك ديد و هر دو فيلم اول و دوم را نيز روي آن براي يكروز كرايه نمود. فيلمهاي ويدئويي كيفيت پاييني داشتند اما من لذت بردم. تازه دريافته بودم كه اولين فيلم از اين مجموعه از هر لحاظ قوي‌تر و برتر است.

داستان فيلم مهاجمین صندوقچه گمشده (1981) بر پايه يكي از شايعات باستاني استوار است. گفته ميشود قوم يهود پس از درگذشت حضرت موسي (ع) در جنگهاي خود صندوقي را بر دوش حمل نموده و به مصاف مي آوردند. به نقلي درون صندوق الواح دهگانه فرمان‌هاي پروردگار به موسي بود و به نقلي ديگر سبدي كه موسي نوزاد بر روي آن روي رود نيل برفت تا به بارگاه فرعون رسيد. شنيده‌ام كه از اين صندوق در قرآن با نام سكينه ياد شده است. اسپيلبرگ كه خود يهودي‌الاصل است خط اصلي داستان را براي جورج لوكاس تعريف كرد و لوكاس نيز مشغول نوشتن داستان شد. اينديانا جونز بايد بدنبال اين صندوقچه باشد و پيش از اينكه ارتش آلمان نازي بدان دست يازد آنرا از ايشان دور نمايد. ارتش آلمان نازي پيش از جنگ دوم جهاني بدنبال سلاحي است تا دنيا را به يكباره مقهور عظمت و قدرت خويش نمايد. اسلحه‌اي سريع و طاقت‌ناپذير همچون بمب اتمي كه فاشيستهاي آلماني‌ واقعا درصدد دست‌يافتن به آن بودند. فيلم پر فراز و نشيب بوده و هريسون فورد جوان نيز در اوج طراوت و شادابي است. سکانس افتتاحیه اين فيلم به گفته برخي منتقدين يكي از نفس‌گيرترين افتتاحيه‌هاي تاريخ سينماست. برخي سكانس‌هاي اين فيلم چيزي مابين شوخي و جدي است (مكر خود زندگي جز اين است؟) امري كه تقريبا در دو فيلم ديگر نيز رعايت گرديد. در يكي از فصل‌هاي جالب اين فيلم ، ايندي و دوست قديمي‌اش ، ماریون ، در بازار قاهره مورد هجوم مزدوران عرب تحت فرمان جاسوس‌هاي نازي قرار مي‌گيرند. ايندي تلاش فوق‌العاده‌اي به خرج ميدهد تا ماريون را از گزند اعراب مزدور دور نگاهدارد اما نهايتا ماريون دزديده ميشود. ايندي همپاي مزدوران در كوچه پس‌كوچه‌هاي قاهره ميرود تا به صحن مركزي و شلوغ بازار ميرسد. به ناگهان ميان جمعيت موجود شكافي بوجود آمده و مرد و زن و پير و جوان در دو سوي راهرويي مجازي كنار مي‌كشند. اينديانا جونز كه مبهوت اين حركت دستجمعي است به انتهاي اين راهروي انساني نظر مي‌افكند. مرد عرب قوی هیکلی با لباس مشكي و شمشيري ترسناك ايستاده است. ظاهرا بزن بهادر مزدوران است. مرد عرب با قيافه‌اي ترسناك به ايندي نگريسته كلمات نامفهومي را بلغور مي‌كند. سپس شمشير را با حركاتي نمايشي در ميان دو دست خود چرخانده و مي‌گرداند تا حريف به ظاهر سوسول خود را از ترس زهره‌ترك كند. ايندي كه از گرما و اضطراب خسته و بي‌طاقت شده كج كج به اين غول بي‌شاخ و دم نگاهی افکنده و نهايتا گويي حوصله‌اش سر رفته دست به ميان جلد چرمي تپانچه برده و با بي‌دقتي تيري به سوي اين هيولا شلیک می کند. تير درست به هدف خورده و مرد عرب نقش زمين ميشود. والسلام! اين سكانس كه خيلي سريع به پايان ميرسد نهايتا لبخندي را بر گوشه لب تماشاچيان مي‌نشاند.

حالا كه صحبت از اين سكانس از فيلم "مهاجمین صندوقچه گمشده" شد بد نيست نكته‌اي را يادآوري كنم. پنجشنبه شبهاي اواخر دهه 1360 و اوائل دهه 1370 شمسي برنامه به‌يادماندني مسابقه هفته از شبكه يك تلويزيون ايران پخش ميشد كه در چند سري از آن هدايت برنامه را مرحوم منوچهر نوذری برعهده گرفته بود. بخش انتهايي هر قسمت را سئوال در مورد گوشه‌هايي از فيلم سينمايي پخش شده تشكيل ميداد. جمله معروف "هماني كه توي فيلم بود را بگو" از اينجا متداول شد كه مرحوم نوذري حاضر نبود هيچگونه تحليل و يا تفسير شركت‌كنندگان در مسابقه را بپذيرد و خواستار بيان عين جمله يا كلمه ذكر شده در متن فيلم‌ها مي‌شد. اين همه به قصد يادآوري خوانندگان عزيز بيان شد وگرنه قسمت مورد نظر من به ميان‌پرده پيش از شروع اين بخش از برنامه بازميگردد كه با گرافيك ديجيتالي بسيار ضعيفي تصاوير يك فيلم سينمايي را بصورت كوچك (اما پويا) نمايش ميداد كه مي‌چرخيد و مي‌گرديد تا تذكر دهد اينك زمان پخش تكه فيلم سينمايي و سئوالاتي در مورد آن فرا رسيده است. اين تصاوير مربوط به همين سكانس پهلوان عرب در فيلم مهاجمين مي‌شد. شما براحتي مي‌توانستيد حركات نمايشي مرد عرب را با شمشير تشخيص دهيد. بگذريم...      

موسيقي متن فيلمهاي اينديانا جونز ساخته آهنگساز غالب آثار اسپيلبرگ است. جان ویلیامز كه تم مشهور جنگ ستارگان را ساخته بود ، براي سري فيلمهاي اينديانا جونز هم تمي به ياد ماندني نوشت كه ماندگار شد. بگونه‌اي كه حين شنيدن مارش مهاجمين (كه بعدها تم اينديانا جونز نيز نام گرفت) شنونده خود به خود آماده دويدن ميشود! من در اين قسمت موسيقي متن دو فيلم از سه‌گانه اينديانا جونز را با كيفيت بسيار خوب براي شما خوانندگان و علاقمندان آماده كرده‌ام كه با رفتن به لينكهاي زير قادر به دانلود آنها مي‌باشيد (عنوان های رنگی قابلیت کلیک شدن دارند).

مهاجمين صندوقچه گمشده (1981)

Raiders of The Lost Ark (1981)

1-    Raider’s March

2-    Main Title – America 1936

3-    In the Idol’s Temple

4-    Flight from Peru

5-    The Basket Game

6-    Journey to Nepal

7-    The Medallion

8-    To Cairo

9-    The Map Room

10- Reunion and The Dig Begins

11- The Well of the Souls

12- Airplane Fight

13- Desert Chase

14- Marion's Theme

15- The German Sub - To The Nazi Hideout

16- Ark Trek

17- The Miracle of the Ark

18- The Warehouse

19- End Credits

شخصا از كل تركهاي اين آلبوم لذت مي‌برم و بيش از همه نيز شماره 9 را با نام اصلي The Map Room دوست دارم. تمي كه جان ويليامز براي صندوقچه (The Ark) نوشته كاملا رازآلود و سحرانگيز است. اين تم هم شما را به خود فرا مي‌خواند و هم هشدار ميدهد كه عواقب اين علاقه به دستيآبي متوجه خودتان است. افرادي كه فيلم را تماشا كرده‌اند مي‌توانند با گوش دادن به شماره 17 نقطه اوج داستان را در ذهن خود مجسم نمايند. به نظرم سكانس پاياني همچنان مسحوركننده است و اين ميان سهم موسيقي متن كاملا محسوس و تعيين‌كننده مي‌باشد. به جرأت عرض مي‌كنم اين آلبوم بسيار كمياب و حتي ناياب بوده و شخصا چه در خارج از كشور و چه در داخل و يا روي شبكه جهاني موفق به پيدا كردن آن نشده بودم. از فرزاد عزيز ممنون هستم كه اين دو آلبوم را در اختيار من قرار داد.

اينديانا جونز و معبد مرگ (1984)

Indiana Jones and The Temple of Doom (1984)

1-    Anything Goes

2-    Shanghai, 1935

3-    Too Much to Drink

4-    Fast Streets of Shanghai

5-    Over the Himalays

6-    Slalom on Mt. Humol

7-    The Starving Village

8-    A Plea For Help

9-    They Stole the Children

10- Short Round's Theme

11- Trek to Panako Palace

12- The Maharajah

13- The Feast

14- Nocturnal Activities

15- Behind the Walls

16- Bug Tunnel And Death Trap

17- The Altar of Kali

18- Stealing the Stones

19- Children in Chains

20- A True Believer

21- The Ceremony

22- Slave Children's Crusade

23- Underground Heroics

24- The Mine Car Chase

25- Cliff Confrontation

26- The Troops Arrive

27- Finale And End Credits

سكانسي كه طي آن با اينديانا جونز آشنا شدم مربوط ميشود به شماره 3 با عنوان اصلي Too Much to Drink كه مي‌توانيد به آن گوش داده و نوشته را يكبار ديگر بخوانيد. نكته جالب درخصوص آلبوم دوم به حضور برخي صداهاي فيلم بازميگردد كه به جذابيت موسيقي كمك بيشتري كرده است. شما در همين تركي كه شرحش رفت مي‌توانيد صداي بازشدن چوب‌پنبه در بطري‌ها و يا جيغ حضار درون كلوب پس از مشاهده درگيري و صداي شليك مسلسل را بشنويد! خودم گمان مي‌برم برخي از تركهاي آلبوم دوم توسط يك علاقمند واقعي مجموعه اينديانا جونز و با حذف صداي اصلي فیلم و حفظ باند دوم صدا بوجود آمده باشد. بهرحال آلبومي جالب است كه اميدوارم دوستداران سينما از آن لذت ببرند.

نام رمز فايلهاي زيپ‌شده در هر دو آلبوم afshinihsfa است.

 اين مطلب را با اين مؤخره به پايان ميرسانم كه از بابت شناخت اين مجموعه فيلم در آن روزگار خوشحال شدم اما به هيچ‌عنوان ديني نسبت به صدام حسين احساس نمي‌كنم. چه كه او علاوه بر ايراد ضربه‌هاي ماندگار بر روح و روان من و همسالانم در دوران جنگ ، مدتي بعد از همين بابت (يعني نمايش فيلم) نيز به من ضربه زد! برايتان تعريف مي‌كنم: نيمه‌هاي شب يكي از روزهاي تابستان سال 1370 شبكه دوم كويت فيلمي را به نمايش گذاشته بود كه خون را در رگهايم منجمد ساخت. زني در يك مجتمع عظيم چندين طبقه (شامل دفاتر كاري شركتهاي متعدد و فروشگاه‌هاي بزرگ) در حال اضافه‌كاري بود. همه پرسنل شركت محل را ترك كرده و براي تعطيلات آخر هفته خارج شدند. شب به نيمه رسيده بود كه خانم مورد نظر خسته و خواب آلود كيف و پالتوي خود را برداشت تا از ساختمان خارج شده و به منزل برود. اين ميان قاتل مجهول‌الچهره‌اي با يك چوب بيسبال پيدا شد كه با سماجت سر در پي زن نگون‌بخت گذاشته بود و به قصد كش به او حمله ميكرد. تنهايي زن و عظمت ساختماني كه حتي اگر نگهباني هم داشت پيشتر توسط قاتل از بين رفته بود باعث وهم تماشاچي ميگرديد. زن سعي كرد با خوش‌فكري قاتل را از ميان بردارد اما قاتل هم از خود هوش و فراست نشان ميداد. من تا ساعت 1:30 بامداد منتظر نشستم تا سرانجام كار را ببينم كه ناگهان تصوير صاف و شفاف در انبوهي از برفك فرو رفت! منتظر نشستم تا تصوير بازگردد. تمامي كانال‌ها مي‌گرفت به جز شبكه‌هاي تلويزيون كويت. تا يكساعت به انتظار ماندم. خبري نشد. نااميد به رختخواب رفتم و فكرم تا همين امروز مشغول اين است كه پايان فيلم چه شد؟ اصلا نامش چه بود؟ هيچ ردي از آن ندارم. اما ربطش با صدام حسين چه بود. ساعت 1:30 بامداد هواپيماهاي عراقي راديو و تلويزيون كويت را مورد هدف قرار داده و ارتش بعث شبانه وارد خاك كويت شده بود. فردا صبح از راديو شنيدم كشور كويت اشغال شده است.

صدام حسين ، خوشحالم كه به درك واصل شدي!
+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط افشین  |